جک لطیفه اس ام اس های خیلی با حال
[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

جک لطیفه اس ام اس های خیلی با حال

امکانات وبلاگ
    
نوشته های پیشین

تبلیغات
لوگوی دوستان

نظرسنجی ها

آمار وبلاگ
بازدید امروز : 33
بازدید دیروز : 95 ‍
بازدید این ماه : 1330
بازدید امسال : 10031
بازدید کل : 10031
تعداد پست ها : 394

ترک سیگاری در فروشگاه [ JOK BE-ADABI ]
فروشنده خانم فروشگاه: آقا لطفاً اینجا سیگار نکش.
خریدار: ولی من این سیگارو الان از شما خریدم.
فروشنده خانم: ما اینجا کاندوم هم میفروشیم، ولی این دلیل نمیشه شما منو بکنی!
نوشته شده در پنجشنبه 26 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
پسر عربه با باباش [ JOK BE-ADABI ]
پسر عربه میره تو یه مغازه لوازم خونه میگه: آقا اگه من با کیرم این اتو رو بلند کنم چی بهم میدی؟ یارو هم میخنده میگه: خود اتو رو ببر! پسره هم بلند میکنه و اتو رو وَر میداره میبره. فرداش پسره با باباش میاد به صاحب مغازه میگه: با بابام اومدیم یه یخچال ببریم!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
ترکه تو اتوبوس [ JOK BE-ADABI ]
ترکه از اتوبوس پیاده میشه، رو صورتش جای دوتا سیلی بوده. رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: عسگر چی شده؟ میگه: والله من تو اتوبوس واستاده بودم، یهو دیدم دامن خانم جلویی رفته لای پاهاش. من گفتم: این شکلی زشته، گرفتم کشیدمش بیرون. خانم عصبانی شد،زد یکی زیر گوشم. رفیقش میگه: ولی رو صورتت که جای دوتا توگوشیه. ترکه میگه: آخه بعد دیدم خوشش نیومد لباسشو کشیدم بیرون، منم فشارش دادم سرجاش!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
چه من باشم چه نباشم . [ JOK BE-ADABI ]
رشتیه تازه ازدواج کرده بوده. روز اول پا میشه، میبینه خبری از صبحونه نیست. به زنش میگه: خانم جان، صبحانه کجاست؟ زنش میگه: من فکر کردم شما میری سرکار، صبحونه نمیخوری. رشتیه میگه: ببین خانم جان، ازین به بعد هر روز صبح، سنگگ تازه با کره و پنیرو مربا و عسل روی میزه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه میره سرکار و ظهر بر میگرده، میبینه خبری از ناهار نیست. به زنش میگه: خانم جان، پس ناهار کجاست؟ زنش میگه: من فکر کردم شما سرکارید، دیگه ناهار نپختم. رشتیه میگه: ببین خانم جان، ازین به بعد هر روز ظهر سر ساعت یک، ناهار، کته کباب و ترشیتره و باقالا قاتق باید سر میز باشه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه زنش یک چیزی حاضر میکنه، میخورند و رشتیه باز میره سر کار. شب برمیگرده، میبینه خبری از شام نیست. به زنش میگه: خانم جان! پس شام چیشد؟ زنش میگه: من فکر کردم دیگه شما هم صبحونه خوردید هم ناهار، دیگه شام نمیخورید. رشتیه میگه: ببین خانم جان، ازین به بعد هر شب ساعت نه روی این میز شام گرم حاضره، چه من باشم، چه نباشم! زنش شاکی میشه، میگه: خوب پس بگذار منم شرایطم رو بگم. ازین به بعد من باید هر روز صبح و ظهر و شب، سه نوبت کس بدم! چه شما باشید، چه نباشید!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
نجابت [ JOK BE-ADABI ]
زنه رشتیه لخت مادرزاد رو تخت خوابیده بوده، تا رشتیه میاد پتو رو میکشه رو خودش، رشتیه میگه: خانم جان این نجابتت منو کشته!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
کور [ JOK BE-ADABI ]
ترکه میره جبهه بهش میگن: ببین این نارنجک رو وقتی میخوای پرت کنی باید ضامنش رو بکشی، بعدتا ده بشماری و پرتش کنی. ترکه نارنجک رو با دست راستش میگیره ضامنش رو میکشه، شروع میکنه با انگشتای دست چپش شمردن: بیر، ایکی، اوچ، دورت، بیش، انگشتای دست چپش تموم میشه نارنجک رو میذاره لای پاش با انگشتهای دست راستش میشمره: آلتی، یدی، سکیز، دوگوز.....بوووووووم!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
کور [ JOK BE-ADABI ]
کوره میره تو آشپزخونه دستش میخوره به رنده میگه: این کس شعرها چیه اینجا نوشته؟!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
Taleeh To Gazvin [ JOK BE-ADABI ]
یارو تیمساره از تهران میره اردبیل سرکشی، میبینه همه جای شهر مامورین نیروی انتظامی شلوارا رو کشیدن پایین و قنبل کردن! یارو خیلی عصبانی میشه، میره پیش رئیس اون حوزه میگه: خاک بر سرتون! این چه افتضاحیه؟! چرا همه سربازا تو شهر کون برهنه قنبل کردن؟! یارو میگه: یواش قربان! یک قزوینیه از زندان فرار کرده، ما براش تله گذاشتیم!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
ک . خر [ JOK BE-ADABI ]
بچهه با خالش میره بیرون یه خره رو میبینه، کیرخره رو نشون میده به خالش میگه: این چیه؟ خالش میگه: هیچی عزیزم بیا بریم. فردا بچهه با باباش میره بیرون بازم کیر خره رو میبینه به با باباش میگه: بابا، این چیه؟ باباش میگه: این کیر خره. بچهه میگه: پس چرا خاله گفت هیچی نیست؟ باباش میگه: آخه برای خالت این هیچی نیست!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
ک . س کوهی [ JOK BE-ADABI ]
ترکه با دوست دخترش میره کوه، همینجوری که داشتن میرفتن یه دفعه نیرو انتظامی میریزه. سربازه بهش میگه: شما اینجا چی کار میکنین؟ این خانوم کیه باهات؟ ترکه میگه: من که کوه نورد حرفه ایم، اینم وقتی من اومدم همینجا بود، مثل اینکه کُس کوهیه!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
رشتی هیکلی [ JOK BE-ADABI ]
دو تا دختره تو پارک به یک اواهه گیر میدن، هی بهش چشمک میزنند، براش عشوه میان، خلاصه کون خودشونو پاره میکنند، اواهه بهشون اهمیت نمیده. آخرش دخترا خسته میشن میرن پی کارشون. یک پیرمرده اونجا رو نیمکت نشسته بوده، برمیگرده به اواهه میگه: خاک بر سرت! من سن تو بودم، پشه رو تو هوا بلند میکردم! اواهه میگه: ااا..؟ خوب پس منم پشم!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
پشه [ JOK BE-ADABI ]
دو تا دختره تو پارک به یک اواهه گیر میدن، هی بهش چشمک میزنند، براش عشوه میان، خلاصه کون خودشونو پاره میکنند، اواهه بهشون اهمیت نمیده. آخرش دخترا خسته میشن میرن پی کارشون. یک پیرمرده اونجا رو نیمکت نشسته بوده، برمیگرده به اواهه میگه: خاک بر سرت! من سن تو بودم، پشه رو تو هوا بلند میکردم! اواهه میگه: ااا..؟ خوب پس منم پشم!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
چقدر حرف چقدر وعده [ JOK BE-ADABI ]
یارو اواهه داشته سلانه سلانه از یک خیابون میگذشته، یک کامیونه منتظر بوده که رد شه. راننده کامیونه هی بوق میزنه، یارو اهمیت نمیده. آخر رانندهه سرشو از پنجره میکنه بیرون، میگه: هـوی.. بچه کونی! یا ازونجا رد شو، یا پیاده میشم میگیرم میکنمت! اواهه هم برمیگرده میگه: آخه چقدر حرف، چقدر وعده؟!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
سر درد [ JOK BE-ADABI ]
حضرت آدم میره پیش خدا، میگه: خدایا این حوا اولش چیز خوبی بود، ولی دیگه حوصلم ازش سر رفته! خدا میگه: ببینم، تا حالا همدیگر رو بغل کردین؟ آدم میگه: بغل کردن دیگه چیه؟! خلاصه خدا یادش میده چطور حوا رو بغل کنه. حضرت آدم میره، بعد از دو روز میاد، میگه: خدایا! عجب چیز باحالیه این بغل کردن، کلی حال کردیم! خدا میگه: پس لابد بوسیدن هم نمیدونی چیه. حضرت آدم میگه: بوسیدن؟! خلاصه خدا بوسیدن رو هم به آدم یاد میده. حضرت آدم میره، بعد از یک هفته میاد، میگه: خدایا! این بوسیدن چقدر حال میده!! چرا زودتر یادمون نداده بودی؟! خدا میگه: تازه هنوز نمیدونی که سکس چه کیفی داره! حضرت آدم میگه: سکس چیه؟! خلاصه خداوند اصول سکس رو هم به آدم یاد میده. حضرت آدم میره، ده دقیقه دیگه برمیگرده، میگه: خدا جون، سردرد چیه؟!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
جای دیگه نری [ JOK BE-ADABI ]
زن رشتیه نصفه شب داشته میرفته بیرون، رشتیه از خواب پا میشه، میپرسه: خانم جان! کجا میری؟ زنه میگه: دارم میرم کُس بدم! رشتیه میگه: جای دیگه نری!
نوشته شده در سه شنبه 24 2 1387 توسط پسرخوب باحال
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss

لیست صفحات :: 1 2 3 4 5