ترکه از اتوبوس پیاده میشه، رو صورتش جای دوتا سیلی بوده. رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: عسگر چی شده؟ میگه: والله من تو اتوبوس واستاده بودم، یهو دیدم دامن خانم جلویی رفته لای پاهاش. من گفتم: این شکلی زشته، گرفتم کشیدمش بیرون. خانم عصبانی شد،زد یکی زیر گوشم. رفیقش میگه: ولی رو صورتت که جای دوتا توگوشیه. ترکه میگه: آخه بعد دیدم خوشش نیومد لباسشو کشیدم بیرون، منم فشارش دادم سرجاش!